تبلیغات
كودكان كار $ كودكان فقر - كودكان در پنجه مرگ - مطالب کودک یتیم
كودكان كار $ كودكان فقر - كودكان در پنجه مرگ
بنی آدم اعضای یکدیگرند, که در آفرینش ز یک گوهرند. چو عضوی به درد آورد روزگار, دگر عضوها را نماند قرار

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو مطالب

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
*
سایت خدماتی تک بیستآپلود عكس
*

وبلاگ انتقال یافت

وبلاگ انتقال یافت

ازاین پس میتوانید مطالب جدید را در سایت

 اخبار كودكان جهان

 مشاهده كنید

ضمنا با عضویت در سایت میتوانید به عنوان نویسنده خود مشغول به نویسندگی درباره كودكان

جهان نمایید .

امیدوارم كه من را در این راه یاری رسانید .

منتظر حضور سبزتان هستم

به امید آینده ای بهتر برای كودكانمان

اشك یتیم

                           

  چندی قبل در كلاس نویسندگی بحث( بازنویسی) مطرح شد قرار شد شعر معروف( اشك یتیم) رو باز نویسی كنیم متن زیر بازنویسی این شعر زیباست به همراه نسخه آپدیت شدش. یكی از بچه های كلاس هم با یه شعر زیبا این شعر را باز نوشته بود كه اونم را بعدا براتون می زارم.  
یه جا خوندم كه پروین این شعر را در سن 18 سالگی سروده. كفم حسابی برید. خیلی بزرگتر ازسنش دغدغه داشته وشعر سروده. دغدغه های ماها  تو این سنها كجا ودغدغه  پروین كجا ! به قول یارو گفتنی: سر، كل و ماتحت هم كل. اما این كجا و آن كجا!

 اشك یتیم
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر كوی و بام خاست
پرسید زان میانه یكی كودكی یتیم
كاین تابناك چیست كه بر تاج پادشاست
آن یك جواب داد چه دانیم ما كه چیست
پیداست آنقدر كه متاعی گرانبهاست
نزدیك رفت پیرزنی گوژپشت و گفت
این اشك دیده ی من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست كه با گله آشناست
آن پارسا كه ده خَرَد و مُلك، رهزن است
آن پادشا كه مال رعیّت خورد، گداست
بر قطره ی سرشك یتیمان نظاره كن
تا بنگری كه روشنی گوهر از كجاست
پروین، به كجروان سخن از راستی چه سود
كو آن چنان كسی كه نرنجد ز حرف راست
 
                                 بازنویسی اشك یتیم

صحنه ی اوّل

پسرك هرچه قدبلندی می كردچیزی نمی دید. شلوغ بودوهمهمه همه جا را فرا گرفته بود.دستش رابه لباس های مردم گره می زدوسر پنجه هایش بلند می شد؛ولی چیزی نمی دید.نیم خیزشد وهرچه توان داشت درزانوانش جمع كردوباتمام قدرت به هواپرید؛اما نه! با این ترفندها چیزی نمایان نمی شود . باید هرطورشده خودرابه صفوف اوّل جمعیت برساند. كف دودستش رابه هم چسبانیدومثل پیكانی سعی داشت ،جمعیت رابشكافد وجلورود. باهزارزحمت وتحمل چندتا ناسزا ونیشگون وفشارجمعیت، خودرابه جای مناسبی رساند؛چه دبدبه وكبكبه ای!چه هیبت وشكوهی!حاكم سواربراسبی تزیین شده ،سلّانه سلّانه وبامتانت خاصی حركت می كرد. اسب اوهم انگارآداب شاهانه راآموخته است ؛ چنان بافخروغرورسمّ برزمین می نهد كه گویی اوپادشاه است .
حاكم واطرافیانش می گذشتند وجمعیت دردوطرف ،با دیده ی حسرت می نگریستند وخیره ومبهوت زرق وبرقشان شده بودند.
پسرك تاحالاحاكم راندیده بود.می خواست خوب اوراببیند وبرای هم سن وسالانش تعریف كند ؛ امّا نورآزاردهنده ای چشمانش رامی آزرد.دستش راسایه بان كردوبه طرف نورخیره شد. ناخودآگاه انگشت اشاره ی پسرك به سمت حاكم نشانه رفت وپرسید : این دیگرچیست ؟!چقدرزیبا ودرخشنده است !
مردی باكنایه جواب داد: ما كه درخواب شبمان هم این چیزها را نمی بینیم . چه می دانیم كه چیست ؟ ولی همین قدربدان كه خیلی قیمتی است.
پیرزنی خمیده وعصا به دست چند قدمی جلو آمد وبا صدای لرزانش پسرك را مورد خطاب قرارداد : پسركم ! این گوهرها همان خون دل هایی است كه من خوردم ودانه های اشكی است كه هرروز برگونه های معصوم تو می غلطد . سرخی یاقوت ها خون دل توست ودرخشندگی اش اشك دیده ی من . پسرك ازتعجب خنده ای زد وبا لحن معصومانه ای گفت: پادشاه دانه های اشك مرا چطور جمع می كند كه من نمی فهمم ! پیرزن بی توجه به حرف پسرك دور می شد وزیرلب شعر پروین را زمزمه می كرد كه :
 
ما رابه رخت وچوب شبانی فریفته است   این گرگ سالهاست كه با گله آشناست


 صحنه ی دوّم (ورژن 2008اشك یتیم )

پیرزن ازماشین پیاده شد . عصایش را به دیوارتكیه داد وگوشه های چادررنگی اش راگرفت وتكاند ومحكم به پشت سرش گره زد . جلوجوانی راگرفت : ننه ! ببین این آدرس كجاست ؟ پسرجوان گوشی پلییرش را از گوشش درآورد . عینك دودی اش را بالا زد وروی موهایش گذاشت . نگاهی به كاغذ انداخت وهمان طور كه آدامس می جوید گفت : كمیته امداد همین جاست دیگه . ایناهاش ، همین ساختمونه . پیرزن به بلندای ساختمان نگاهی انداخت وبه امتداد شیشه های رنگی سرش را بالا آورد . دست به كمرگذاشت وكمی خود را راست كرد . انگار هنوز نمی توانست انتهای ساختمان را ببیند همین طور كه چند قدم به عقب برمی داشت گفت : پشت بام این ساختمان كجاست ؟ بیا ننه! كاغذت روبگیر می خوام برم . جوان همان طور كه دور می شد گفت : پشت بام ومی خوای چیكارننه ؟ مگه قیركاری؟!
پیرزن نفس نفس می زد وازپله های فلان قیمتی بالا می رفت . بعد كلی از این اتاق به آن اتاق رفتن وارد اتاقی شد وبی سروصدا روی صندلی نشست تا نفسی تازه كند .
مرد پشت میز گرم صحبت با تلفن بود : نه بابا اصلا ًحرفشو نزن نمی صرفه ... نه بابا ! آی كیو اون پاترولو كه خیلی وقته آبش كردم ... آره  اینو كه می گم پرادوست... بعد كلی صحبت وخوش وبش وخنده متوجه پیرزن شد . گوشی را گذاشت وگفت : مادر بازكه اومدی این اتاق ! گفتم كارشما به من مربوط نمی شه . پیرزن بلند شد ودستانش راجلو آورد . ننه ! ببین دستام به آب وتاید حساسیت پیدا كردن . از بس خانه های مردم رفتم ولباس شستم دستام زخم شدن وپوست انداختن . چكاركنم ؟ منمو چند تا بچه یتیم . باید یه جوری شكمشونوسیر كنم
همسایه ها گفتند : لااقل برو كمیته امداد یه سری بزن ، شاید یه ماشین لباس شویی كوچیك بهت دادن ... منم ازصبح اومدم این جا . هی ازاین اتاق به اون اتاق . ازنفس افتادم به خدا .
مرد كه متوجه سادگی پیرزن شده بود ومی خواست با لطایف الحیلی او را ازسر خود باز كند گفت : ننه ! ما كه این قدر امكانات نداریم . شما بالاخره باید یه كمی صبر وحوصله داشته باشید ... شروع كرد همین طور توصیه كردن ... ببین مادر ! الگوی شما مگر حضرت زهرا نیست ؟ حضرت زهرا مگر ماشین لباس شویی داشت ؟ نه ! خودش با دستاش لباساشو می شست دیگه ... .
پیرزن سرش را پایین انداخت وبا نا امیدی به سمت درروانه شد . مرد همان طورداشت برای خودش حرف می زد . پیرزن لحظه ای ایستاد وصورتش را به سمت مرد برگرداند وگفت : حاج آقا اگرحضرت زهرا ماشین لباس شویی نداشت حضرت علی هم سوارپاترول نمی شد . مرد یك لحظه ازجواب پیرزن خشكش زد . به خود آمد وگفت : ننه ! چه فرمایشیه شما می فرمایید پاترول چیه!...
پیرزن بی اعتنا به حرفهای مرد راهش را ادامه داد وهمان طور كه می رفت جواب مرد را داد كه :

آن یك جواب داد چه دانیم ما كه چیست
پیداست آنقدر كه متاعی گرانبهاست

 
  • تعداد صفحات :37
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
 

درباره وبلاگ

كودكان فقر - كودكان كار
این وبلاگ سعی در بررسی وضعیت كودكان فقیر و كودكان كار در ایران و جهان دارد.
امیدوارم قدمی هر چند كوچك در جهت رفع مشكلات آنها باشم
مدیر وبلاگ : آرام

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • شما مایلید تا در كدام موضوع بیشتر كار شود











نویسندگان

* *

انتخاب بهترین وبلاگ ماه
*

Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگین

** * * **فهرست وب سایتهای ایرانی* *
آمار بازدید
*. *
**
قرآن آنلاین
http://s1.picofile.com/shiat/giv.gif
*

*