تبلیغات
كودكان كار $ كودكان فقر - كودكان در پنجه مرگ - مطالب كودكان خیابانی
كودكان كار $ كودكان فقر - كودكان در پنجه مرگ
بنی آدم اعضای یکدیگرند, که در آفرینش ز یک گوهرند. چو عضوی به درد آورد روزگار, دگر عضوها را نماند قرار

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو مطالب

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
*
سایت خدماتی تک بیستآپلود عكس
*

وبلاگ انتقال یافت

وبلاگ انتقال یافت

ازاین پس میتوانید مطالب جدید را در سایت

 اخبار كودكان جهان

 مشاهده كنید

ضمنا با عضویت در سایت میتوانید به عنوان نویسنده خود مشغول به نویسندگی درباره كودكان

جهان نمایید .

امیدوارم كه من را در این راه یاری رسانید .

منتظر حضور سبزتان هستم

به امید آینده ای بهتر برای كودكانمان

دستفروشی در نیمه شب

گروه گزارش-دستفروشی خیابانی در نیمه شب به عنوان پدیده ای جدید چند ماهی است که در نقاط مختلف کلانشهر تهران بیش از گذشته رواج یافته است و روز به روز به ویژه با نزدیک شدن به ایام نوروز رونق بیشتری می گیرد. آنها که نمی توانند شغلی مناسب برای تامین حداقل معاش خود بیابند، گاه به دستفروشی روی می آورند اما از آنجا که چندی است روزها اجازه و امکان انجام چنین کاری را نمی یابند، در انتهای شب در مرکزی گرد هم جمع می شوند تا روزی خویش را در شبانگاهان طلب کنند. بیشتر این افراد، جوانانی هستند که برخلاف آمال دوران نوجوانی و تحصیل خود، این شغل را برگزیده و ناخواسته به کسب و کار شبانه آنهم در حاشیه خیابانها کشیده شده اند. از این عده، شماری نیز روزها کاسبی کم رونقی دارند اما برای جبران آن، شبها نیز به فروشندگی اجناس خود در کنار خیابان می پردازند. فعالیت اینگونه افراد که برای تامین معیشت، ناچار شده اند بر خلاف طبیعت زندگی بشر و زندگی اغلب شهروندان، آغوش گرم خانواده را رها کرده و شب هنگام در هوای سرد زمستان به کار دستفروشی در زیر نور کم فروغ چراغ برق خیابانها و میادین روی بیاورند، معمولا از ساعت 22 شب به بعد، یعنی با کاهش نسبی ترافیک آغاز شده و معمولا تا ساعت دو بامداد بطول می انجامد. مرکز اصلی فعالیت چنین دستفروشانی در حال حاضر، میدان نبوت در شرق تهران، آریاشهر در غرب پایتخت، محله رودکی (سلسبیل)، خیابان ستارخان در غرب تهران،  امامزاده حسن (ع) در جنوب و چند نقطه مشابه دیگر به شمار می رود. ایجاد چنین بازارهای شبانه ای در واقع جای بازارهایی را گرفته است که پیش از این، روزهای تعطیل برگزار می شد اما مخالفت شهرداری با تداوم فعالیت بازارهای محلی روزانه، موجب شده است تا بازار شب جای روز را پر کند. خبرنگار ایرنا ساعت 23 و 30 دقیقه یک شب سرد زمستانی در ضلع شرقی میدان نبوت که برخی آن را به نام سابق آن یعنی هفت حوض می خوانند، به سراغ دستفروشانی رفت که شانه به شانه یکدیگر در ابتدای گلبرگ شرقی بساط پهن کرده بودند تا با فروش کالا، درآمدی بدست آورند. در این شب سرد، شهروندانی نیز بودند که بصورت خانوادگی یا به تنهایی در محل اجتماع دستفروشان حاضر شده بودند تا احیانا، به امید یافتن جنسی ارزانتر، خرید خود را در نیمه شب انجام دهند.
چاره ای جز دستفروشی نداریم
اگرچه حتی خود دستفروشان هم معتقدند دستفروشی یکی از شغل های کاذب جامعه شهری به حساب می آید، اما می گویند برای تامین مخارج زندگی خود و خانواده شان، چاره ای جز این کار ندارند. "موسی خاکی" جوانی 24 ساله و اهل روستایی در اطراف مشهد که در حاشیه میدان نبوت با فروش باقالی پخته روزگار می گذراند و شبهای سرد، به کاسبی او رونق بیشتری می دهد، در این باره گفت: "برای اینکه بتوانم پولی برای خانواده ام در شهرستان بفرستم، به این کار مشغول شده ام. من هم دوست دارم این وقت شب در خانه باشم و اینجا سرما را تحمل نکنم اما مجبورم برای کسب درآمد کاری بکنم." بر سر بساط دیگری روی زمین، عروسک های رنگارنگ به چشم می خورد. خرسهای تپل مپل صورتی رنگ با پاپیون، قورباغه هایی با پاهای درازتر از حد تصور و عروسکهایی دیگر. "سعید" 28 ساله،  فروشنده این عروسکهاست. او که ساکن غرب تهران است در مورد علت اشتغال به دستفروشی آن هم در پایان شب و ابتدای بامداد گفت: اگر شغل درست و حسابی داشتم که به این کار نمی پرداختم. با این کار هم به زحمت می توانم اجاره خانه ام را بدهم. او به طنز می گوید:"اگر بخواهم مشکلاتم را بگویم دفترچه تان تمام می شود و کاغذ کم می آورید." بساط گلفروشهایی با گلهای زینتی و مصنوعی، با گلدانهای بلند و ظریف جلب نظر می کنند. یکی از آنها می گوید: "ما سه تا شریک هستیم که از بیکاری و کسادی کسب و کار به این شغل روی آورده ایم." او "امید" نام دارد و متاهل و دارای یک فرزند پسر است. امید توضیح می دهد: "من شاگرد مکانیک بودم اما با دستمزد آن نمی توانستم مخارج زندگی ام را تامین کنم. از طرفی،  توان اجاره کردن مغازه را هم نداشتم، پس از طریق دوستانم وارد کار بساط گلفروشی شدم." حسین 22 ساله، مجرد و دانشجو درباره دلایل دستفروشی خود می گوید، به دلیل بحرانهای اقتصادی جامعه، مشکلات مالی خانواده و عدم توانایی تامین مخارج تحصیلی ام مجبور به این کار شده ام. دانیال، دوست و همکار 29 ساله حسین که ساکن خیابان پیروزی است، صحبتهای او را چنین ادامه می دهد:" دو سه سال است نامزد کرده ام اما نمی توانم هزینه ازدواج را تامین کنم. به این خاطر، به کار دستفروشی در شب پناه آورده ام. شاید اگر کاسبی بهتر شود، دو سه سال دیگر بتوانم دست نامزدم را بگیرم و به خانه ای که انشا»الله اجاره می کنم، ببرم." جوان 21 ساله ای که حاضر نیست اسم کوچکش را هم بگوید، در بازار شبانه میدان هفت حوض،  سی دی فیلم های سینمایی را می فروشد. او در باره انگیزه کار خود گفت:" چه کار دیگری می توانم بکنم. روزها در یک مغازه کار می کنم اما کاسبی و درآمد نیست و مجبورم شبها سی دی بفروشم. مشکل مالی دارم و نمی توانم ازدواج کنم." اما، نکته جالب و عجیب آن است که دستفروشان شب، همه فقط مرد نیستند بلکه در میان آنها، زنانی هم دیده می شوند که در این محل تا پاسی از شب فروشندگی می کنند. سوگل 26 ساله و مجرد یکی از این افراد است. او روزها در یک شرکت خصوصی لوازم آرایشی می فروشد. او می گوید: "من تازه در این شرکت با حقوقی اندک استخدام شده ام و بیمه هم نیستم. زندگی برای کسی که بخواهد روی پای خود بایستد سخت است، هم برای متاهل و هم برای مجرد." این فروشنده می گوید: مشکل اساسی دستفروشان به معضل بیکاری و شرایط اقتصادی کشور بر می گردد و مسوولان بایستی در رفع مشکل بیکاری گامهای اساسی بردارند. با این حال، اغلب بساط داران و دستفروشان از روند رونق کسب شان در شب اظهار نارضایتی کرده و معتقد بودند با وقوع بحران اقتصادی و گذشت زمان، شمار خریداران آنها نیز رو به کاهش گذاشته است. یکی از دستفروشان در این زمینه گفت:"پیشتر کمی وضع فروش مان بهتر بود اما در حال حاضر، کاسبی کساد بوده و تعداد خریداران همانند روز بطور کلی کم است."
دست فروشی معضلی جدید
دست فروشی از جمله معضلات اجتماعی است که در سال های اخیر رشد چشمگیری داشته است .با نگاهی عمیق به این موضوع متوجه استفاده نامحدود افراد دست فروش از فضا هایی چون -مترو به عنوان مکانی برای فروش می شویم. این فعالیت اقتصادی که نوعی بیماری پنهان محسوب می شود با گذشت زمان از سوی شهروندان پذیرفته شده و این پذیرفته شدن تدوام فعالیت دست فروشان را به دنبال دارد.مسلما حضور دست فروشان از سوی کارشناسان نوعی آسیب اجتماعی محسوب می شود که در صورت افزایش خطوط مترو گسترده و پیچیده تر خواهد شد.حسین باهر; جامعه شناس و استاد رفتار شناسی دانشگاه شهید بهشتی درباره حضور دست فروشان می گوید استفاده از فضای مترو نیازمند فرهنگ خاصی است که متاسفانه برخی از شهروندان نسبت به آن بی توجه هستند. این در حالیست که تجمع زیاد افراد در محیطی همچون مترو امکان بروز هرگونه ناهنجاری اخلاقی و فرهنگی را دارد.وی با مقایسه فضای فرهنگی مترو ایران با سایر کشورهای دارای مترو افزود: در دیگر کشورها برای خرید و فروش در مترو فضایی تعبیه شده، اما متاسفانه در کشور ما افراد با حضور در واگن های مترو این فعالیت را انجام می دهند که بدون شک در صورت ادامه این روند علاوه بر بروز هرگونه آسیب اجتماعی بر صنعت توریسم کشورمان نیز تاثیر منفی خواهد داشت.استاد رفتار شناسی دانشگاه شهید بهشتی در پایان به منظور ارتقای سطح فرهنگی شهروندان در استفاده از مترو پیشنهاد کرد تا برای بهبود وضعیت آن از حضور ماموران امنیتی و حراستی برای کنترل دست فروشان استفاده کرد.امان قرائی مقدم آسیب شناس اجتماعی، دست فروشی در مترو را از مشاغل انگلی دانست و اظهار کرد: اقتصاد بیمار، افزایش بیکاری و نیاز به تامین نیازهای اولیه حیات در هر کشوری افراد را به مشاغل کاذبی همچون دست فروشی رهنمون می سازد و این شغل می تواند در هر فضایی پیگیری شود که فضای مترو از این موضوع استثنا نیست.وی معتقد است که نباید به دست فروشی در مترو تنها دیدی منفی داشت چراکه این شغل کاذب با وجود مضر بودنش تاحدودی مانع از بروز آسیب های اجتماعی بیکاری در افراد و جامعه می شود.
 دستفروشی که فرهنگ می فروخت
او یک دستفروش معمولی نبود. درس خوانده بود، به سختی و تا دیر وقت کار می کرد آنهم نه هر کاری، کتاب می فروخت.شاید مواجه شدن با دستفروشان در پایتخت برای همه ما امری عادی شده باشد. همه ما هر روز با یکی دو نفرشان روبرو می شویم. یکی فال یکی گردو می فروشد دیگری بساط "سی-دی" های غیر مجاز دارد و آن یکی سر چهارراه گل و بادکنک می فروشد.بی تفاوت و گاهی با کمی ترحم از کنارشان رد می شویم و دیگر در خاطرمان باقی نمی ماند که چند دقیقه قبل از آنها رد شده ایم، اما همه دستفروش ها یکسان نیستند و حتی ساعتها و روزها بعد از اولین برخورد در ذهن باقی می مانند. وقتی در ازدحام خیابان هایی که همه را با نور خیره کننده نئون های مغازه های لوازم خانگی و صوتی و تصویری و مبل و لباس و رستوران به مصرف بیشتر فرا می خواند، به دستفروشی می رسیم که فرهنگ می فروشد و جنس کالایش کاغذ است و جوهر. لابد کمی مکث می کنیم و درنگی. گفتم با این حساب چقدر درآمد داری؟ خیلی اصرار کردم تا بالاخره گفت حدود هفتصد هشتصد هزار تومان که سهم خودش حدود دویست هزار تومان است. گفتم با این مقدار خرج و دخلت می خواند که گفت هر چه باشد از دزدی بهتر است. ساعت حدود 10/30 شب بود که در هیاهوی جمعیتی که برای خرید و تفریح در این چند روزه تعطیلی به خیابانها سرازیر شده بودند مشتی کتاب که خیلی مرتب کنار خیابان چیده شده بودند توجهم را جلب کرد. با یک نگاه اجمالی می شد فهمید که کتابها از نوع کتابهای کمیابی هستند که کمتر در بازار نشر یافت می شوند و یا شاید دیگر تجدید چاپ نشده اند. از دیوان ایرج میرزا و کتابهای شریعتی تا داستانهای هدایت و چوبک تا رمانهای قدیمی وکتابهای تاریخی و مذهبی و گاهی هم مجلات تاریخ گذشته لاتین. اما همه را منظم چیده بود و روی همه کتابها را با پوشش نایلنی پوشانده بود تا گرد و غبار عبور بی مهابای عابران بر کتابها ننشیند. من هم داشتم مثل بقیه از کنارش رد میشدم که گفتم شاید بد نباشد چند کلمه ای با او صحبت کنم. اولش خیلی محتاط بود و از حرف زدن می ترسید.می ترسید همین کاسبی مختصرش اگر به گوش این و آن برسد تعطیل شود. بالاخره بعد از کلی قول و قرار که با هم گذاشتیم کنار خیابان روی جدول ها نشستیم و گپ زدیم. خیلی تعجب کردم وقتی گفت که مهندس عمران است و از بیکاری مجبور شده کنار خیابان بساط کند. گفت برای کار کردن در رشته تحصیلی اش احتیاج به پول و پارتی دارد و هیچکدام را نداشته است که کارش راه بیافتد. کار جالبی کرده بود و کتابها را حتی اجاره می داد میگفت با این روش تعداد بیشتری می توانند از کتب استفاده کنند. حتی می شد کتاب را بخری و ظرف یک روز پس بیاوری و کتاب دیگری ببری اصلا یک کتابخانه عومی کوچک راه انداخته بود. گفتم با این حساب چقدر درآمد داری؟ خیلی اصرار کردم تا بالاخره گفت حدود هفتصد هشتصد هزار تومان که سهم خودش حدود دویست هزار تومان است. گفتم با این مقدار خرج و دخلت می خواند که گفت هر چه باشد از دزدی بهتر است. گفتم چرا کتاب؟ گفت که نمی تواند خیلی غیر فرهنگی باشد! بعد کم کم درد دلش باز شد و گفت که مستاجر است و به سختی اجاره اش را می پردازد. نمی خواست خیلی وارد حوزه خصوصی زندگی اش شوم.مرتب تاکید می کرد که فایده این صحبتها چیست و وقتی از اثرات مثبتش می گفتم با لحن نا امیدانه ای می خندید. از اینکه نمی تواند مغازه ای اجاره کند و کاسبی کند دل خونی داشت. می گفت اجاره ها آنقدر بالا است که توان پرداخت آن را ندارد. باز گفت که شغلش فرهنگ فروشی نیست و دارد فرهنگ عرضه می کند. وقتی قرار شد با مسئولین چند کلمه ای حرف بزند و بگوید برای او چه کاری باید بکنند گفت که لازم نیست برای او کاری انجام دهند. گفت اگر آنها برای جامعه کار کنند و درست کار کنند مشکلات او هم خود به خود حل خواهد شد. شاید این رویکرد به مشکلات از یک کتابفروش کنار خیابان بعید باشد که هست اما او یک دستفروش معمولی نبود. درس خوانده بود، به سختی و تا دیر وقت کار می کرد آنهم نه هر کاری، کتاب می فروخت. مشتری آمده بود و باید به مشتری می رسید، مقداری چانه زد و بالاخره کمی بالا و پایین کتابی را فروخت و همچنان عابران بی مهابا از کنار ما رد می شدند.

 
  • تعداد صفحات :75
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
 

درباره وبلاگ

كودكان فقر - كودكان كار
این وبلاگ سعی در بررسی وضعیت كودكان فقیر و كودكان كار در ایران و جهان دارد.
امیدوارم قدمی هر چند كوچك در جهت رفع مشكلات آنها باشم
مدیر وبلاگ : آرام

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • شما مایلید تا در كدام موضوع بیشتر كار شود











نویسندگان

* *

انتخاب بهترین وبلاگ ماه
*

Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگین

** * * **فهرست وب سایتهای ایرانی* *
آمار بازدید
*. *
**
قرآن آنلاین
http://s1.picofile.com/shiat/giv.gif
*

*